مرتضى راوندى
497
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
خطاى بنده نگيرى كه مهتران ملوك * شنيدهاند نصيحت ز كهتران خَدَم خنك كسى كه پس از وى حديث خير كند * كه جز حديث نمىماند از بنى آدم در اين قصيده نيز سعدى مردم را به اغتنام فرصت و عبرتاندوزى از كار جهان دعوت مىكند : اى كه دستت مىرسد كارى بكن * پيش از آن كز تو نيايد هيچ كار اينكه در شهنامها آوردهاند * رستم و روئين تن اسفنديار تا بدانند اين خداوندان مُلك * كز بسى خلقست دنيا يادگار اينهمه رفتند و ما اى شوخچشم * هيچ نگرفتيم از ايشان اعتبار اى كه وقتى نطفه بودى در شكم * وقت ديگر طفل بودى شيرخوار مدتى بالا گرفتى ، تا بلوغ * سر و بالائى شدى سيمين عُذار همچنين تا مرد نامآور شدى * فارِس « 1 » ميدان و مرد كارزار آنچه ديدى برقرارِ خود نماند * و آنچه بينى هم نماند برقرار دير و زود اين شكل و شخص نازنين * خاك خواهد گشتن و خاكش غبار اينهمه هيچست چون مىبگذرد * تخت و بخت و امر و نهى و گيرودار نام نيكو گر بماند ز آدمى * به كز و ماند سراى زرنگار چنان كه گفتيم آراء و نظريات اجتماعى و اخلاقى سعدى يكدست و يكسان نيست . او گاه مردم را به كار و كوشش و سعى و عمل فرامىخواند ، و زمانى تلاش و كوشش آدمى را در مقابل تقدير و سرنوشت بىحاصل مىشمرد . سعدى در عين حال كه « بر زوال ملك مستعصم » خليفه عياش و فاسد عبّاسى ندبه و زارى مىكند ، قاتل او هلاكو را نيز مورد مدح و ستايش قرار مىدهد و در حق او مىگويد : حق را به روزگار تو بر خلق منتى است * كاندر حساب عقل نيايد شمار آن سعدى با طبع ملايم و ساز شكار خود همواره امر به معروف و نهى از منكر مىكند ، ولى براى آنكه مقام و موقعيت اجتماعى خود را ، در دربار سلاطين و خداوندان قدرت به خطر نيندازد بر خلاف ناصر خسرو قباديانى و پيروان مكتب او گاه از حملهء مستقيم و بيباكانه به ستمگران و برملا كردن اعمال ناصواب آنان خوددارى مىكند .
--> ( 1 ) . سوار جنگآور